اینجوری هم نمیشه دیگه

اینجوری هم نمیشه دیگه. اصلاً قرار بر این نبود. که همه‌ی فکر و ذکرم بشه ازدواج. میدونی... اینکه به فکر افتادم خوبه، اما نه اینکه دیگه اینقد....

در اینکه از مجردیم لذت چندانی نمی‌برم شکی نیست. البته یه سری از لذت‌ها رو اگه بخوام می‌تونم ببرم. حتی خیلی راحت. و وقتی همین قضیه رو پیش دوستام مطرح میکنم با واکنش‌های عجیب غریب روبرو میشم: چی میگی بابا، چرت نگو، کم خالی ببند، گربه دستش به گوشت نمی‌رسید می‌گفت بو میده! و از این حرفا. اما واقعیت اینه که خودم لااقل می‌دونم که اگه بخوام گربه که نه، شیر، اونم گوشت نه، جیگر!... بله. میشه. اما یه چیزایی هست که از موضوع این پست خارجه.

باری؛ لذت هم فقط لذت جنسی نیست. رفیق‌بازی، مسافرت مجردی، و کلاً تفریحات مخصوص دوران مجردی رو کمابیش داشتم. بعضیاشو مثل مسافرت خیلی دوست دارم، اما با بعضی دیگه واقعاً حال نمی‌کنم. الان که نگاه می‌کنم می‌بینم تو این مدت از همه‌چیز مجردی فراری بودم. اصلاً دیدگاهم به‌کل متاهلی شده! جدی میگم. قبلاً وقتی پولی دستم میومد یا واسه به دست آوردنش نقشه می‌کشیدم فوری میرفتم تو نخ اینکه باهاش مثلاً آی‌پد بخرم یا دوربین SLR. اما حالا مدتهاست همش حس میکنم باید پول رو واسه زندگی آیند‌ه‌م نگه دارم. حتی مسافرت بهم مزه نمیده. اگه هم جایی رفتم همش با خودم فکر میکردم آیا اینجا جای خوبی هست واسه مسافرت با زنم یا نه! و کلاً مسائلی از همین قبیل. هنوز جستجو برای ازدواج رو شروع نکردم. چون هنوز آماده نبودم. آدمی نیستم که بخوام چک بکشم. تا زمانی به کف شرایطی که واسه خودم مشخص کردم نرسم به خودم این اجازه رو نمیدم که بگردم دنبال دختر. همه برنامه‌ریزی‌ها برای اینه‌که آمادگی روحی و ذهنی داشته باشم که وقتی شرایط اوکی شد دیگه معطل نکنم. اما اگه پروسه‌ی پیدا کردن و انتخاب همسر برام طولانی و زمان‌بر بشه احتمال داره سرخورده بشم. بهرحال تنها کاری که باید تو این شرایط بکنم اینه‌که مثل آدم درس بخونم و این ترم دانشگاهم رو تموم کنم، و تا می‌تونم مهارتهای مختلف کاری و غیر کاری کسب کنم. ایششش! چه پسر خوب و عاقلی! ( صدای عق زدن حضار!)

/ 28 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پگاه

چه اشکالی داره بزرگتر باشه ! مهم تفاهمه

مادربزرگی برای تمامی فصول

حیف که ریا میشه وگر نه میگفتم که من اهل عبادالمخلصونم و شب ها تهجد دارم [نیشخند]

پگاه

ناز نکنید اگه مشکل سن و سالشه نگران نباشید اینها خونوادگی خوب می مونن آبجی کوچیکش رو ببین !

مادربزرگی برای تمامی فصول

عی بابا ینی الکی الکی شدی باجناق جناب مستر؟ هی وای من بزن کف قشنگه رو [نیشخند]

بیتا

اولا گفتم که بدونی این افاضات از ذهن من تراوش کرده! دوما ببین چقد بهت ایده میدم.

خواهرشوهرمادربزرگ

حالا میگم چرا خواهر شوهر بازی درمیاری...این زن داداش ما یه کلام نمیگه باباجان این خواهر شوهر من از نوید خان کوچیکتره و مجرده...همش میگه خواهرمممممممم[افسوس]

باران

سلام دوست عزیز از من میشنوی تا این احساسات رو داری واسه ازدواج اقدام کن وگرنه 2 سال بعد که طعم "تنها خوری" رو تجربه کردی دیگه دلت نمیخواد ازدواج کنی. سر بزن به من،خوشحال میشم نوشته های منو بخونی چون مث خودت مینویسم[گل]

سام

سلام این فکر اشتباهی داداش من دقیقا16 ماهه که بکوب دارم دنبال دختر مناسب میگردم(اصلان هم معیارهای ازدواجم دور از دسترس نیست/خیلی کم توقعم)ولی متاسفانه پیدا نشده دقیقا هم الان من دچار سر خودگی شدم داداش تو این مرحله یه فکرایی تو سرت میاد که دوست داری چاقو رو فرو کنی تو شکمت زودتر حرکت کن و دختر مناسب رو پیدا کن و بعد نگش دار دختر میمونی/مطمئن باش

ملیکا

خیلی با حالی مطمنم چون قصدت خیره یک خانم خوشگل مهربون دوستداشتنی و باوفا نصیبت بشه و همدیگرو درک کنین [گل]