یک مشورت دوستانه

از تو خواننده‌ی عزیز که این وبلاگ رو میخونی ممنونم. از تمام کسانی که مطالب رو میخونن و یادداشت میذارن بی‌نهایت سپاسگذارم و امیدوارم بتونم این لطف رو جبران کنم.

یه مسئله‌ای هست توی انتخاب همسر، که شاید برای هر آدمی چه پسر چه دختر مطرح شده باشه، یا در آینده مطرح بشه! خیلی سریع برم سر اصل مطلب؛ میدونی، من تا حالا اصلاً تو شرایط ادواج نبودم. یعنی الان هم نیستم. اما بهرحال دارم نزدیک میشم. روز به روز اهمیت یه سری چیزا برام پررنگ‌تر میشه. چطور بگم...

بهرحال روزی میرسه که با کسی که مناسب من هست واسه ازدواج آشنا بشم. تکلیفم با اولین نفری که باهاش آشنا میشم چیه؟ از کجا بدونم اون مورد کاملاً همون چیزیه که من میخوام؟ (و برای من مناسبه) ها؟ از کجا بدونم؟ حتماً فوری میگین که: یه سری ملاک و معیار واسه خودت تعریف کن، بعد با دقت اون دختر رو بررسی کن، ببین با ملاک‌هات سازگار هست یا نه.

خب من از کجا می‌تونم بفهمم معیارام دقیقاً چی‌ان؟ منظورم اینه که.... ببین، یه مثال واسه خودم زدم، اینجا هم میگم: فرض کن یه روز میری بازار که لباس بخری. مثلاً یه پیرهن. خب قبل از اینکه بری بازار بالاخره یه چیزایی تو ذهنت هست، یه طرح‌ها و رنگ‌ها و یه سری مشخصات دیگه تو ذهنت هست دیگه. خب؛ پس میری بازار، اولین بوتیکی که واردش میشی یه پیرهن می‌بینی که همون معیارهای تورو ارضاء میکنه. اما آیا همون موقع می‌خریش؟ ممکنه طرح‌ها و رنگ‌‌های دیگه‌ای هم تو بازار باشه که اونا هم مورد پسندت هستن. اما از وجودشون بی‌خبری. و تنها راهش اینه که از مغاژه‌ی اول خارج شی و بقیه‌ی پاساژ رو هم ورنداز کنی.

اما یه فرق‌هایی هست بین این مثال ‌با مسئله‌ی اصلی. ببین، اگه کل پاساژ رو گشتی و چیزی بهتر از پیرهن اول پیدا نکردی خیلی راحت می‌تونی برگردی و بخریش! اما آدما که پیرهن نیستن. مخصوصاً دخترا. مخصوصاً دختری که انقد خوبه که تو انتخابش کردی و به‌نظرت مناسب میاد. اصلا نمیشه. میدونی چی میگم؟ نمیشه. اصلا این کار دور از اخلافه. تازه دختره ممکنه پر زده باشه. و رو بوم کسی دیگه نشسته باشه! ( چه بییییید! چشمک ) شوخی کردم. تازه حتی اگه از انتخابت پشیمون شدی نهایتاً نمی‌پوشیش! یه کاریش می‌کنی دیگه. اما ازدواج که برای دو سه ماه نیست. صحبت یک عمره. پس چاره چیه؟ فرض کن با دختری آشنا بشم که مناسبه. با معیارام نسبتاً همخوانی داره. ایده‌آل که وجود خارجی نداره. اما خوبه. بهرحال هیج‌کس بی‌نقص نیست. از جمله خودم. اون‌وقت نه کاملاً شرایط ازدواج رو دارم، نه تا اون حد از انتخابم مطئنم، که بهش بگم و قضیه رو رسمی‌ش کنم. از طرفی اون دختر به اندازه‌ای خوب باشه که نتونم براحتی از خیرش بگذرم و بگم اشکال نداره. یکی دیگه. واقعاً اگه چنین موقعیتی برامون پیش بیاد چیکار باید کرد؟ شما چه راه‌حلی دارین؟

/ 20 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهسا

واسه اينكه بفهميد معياراتون چيه بايد روش وقت بذاريد،بايد ببينيد مهمترين چيزهايي كه ميخوايد طرفتون داشته باشه چي هستن و الويت بنديشون كنيد،دوتا دسته ميشه معيار تعريف كرد،يه سري هستن كه اگه اونارو نداشت به هيچ وجه نميتونيد كوتاه بيايد و ازشون بگذريد،دسته ي ديگه اونايي هستن كه دوست داريد داشته باشه،اما اگه نداشت شما ميتونيد چشم پوشي كنيد ازشون.بعد از اينكه معياراتون مشخص شد ميفهميد چه كسي رو بايد بيشتر بشناسيد و چه كسي رو نه،و وقتي كسي رو پيدا كرديد كه معياراي اصلي شمارو داشت ديگه لزومي نداره بگيد حالا برم يه دور بزنم،تازه اومدم!!!

مهسا

نكته ي ديگه اينكه اگه كيس مورد نظرتون رو پيدا كرديد اما هنوز شرايطش رو نداشتيد بايد در عين اينكه تلاش ميكنيد كه بهش برسيد،آزادش بذاريد اگه خواست صبر ميكنه و اگر هم نه... اين شيوه ي منطقيشه،اما نظر خودم اينه بايد احساسي هم اين وسط باشه،اگه عشقي باشه كه با شناخت بوجود اومده باشه حتي فكر آدم هم سمت مورد ديگه اي نميره...

...

بیا بلوگم تو لینکام زیتون رو انتخاب کن مشاور ازدواجه به جوابات میرسی.ادرسم عوض شده

مریمی

سلام سلامممممممممم میبینم درست درمون داری به ازد میفکری ایول ایول اصلا همینکه تصمیم گرفتی یه دختر رو از ترشیدگی نجات بدی من خودم ازت تشکر میکنم همینکه تو خرج به این گرونی به این چیزا فکر میکنی من خودم به شخصه ازت تشکر میکنم بابا کمتر پسری زیر تعهد ازد میره بخدا محشری تو بی نظیری رو شنیدی؟[خنده]راستی یه شعریم سرودم بیا بخون به درخواست شماست که بخندی[خجالت][نیشخند] نظرم راجع به این آپ شاید بنظرت درست نیاد اما خوب میگم: خدا خودش پازل زندگیمونو میچینه و نیمه گمشدمونم خودش تو یه ساعت و مکان خاص توی پازل میذاره و نمیشه تقلب کرد بعضی چیزا دست ما نیست دست تقدیره . تقدیرت زیبا [قلب]

مریمی

مرسی از نظرت باشه سعی میکنم بهترش کنم[چشمک][گل]بازم ممنون که اومدی [گل]

سیب من

چه تخصصی راجع به ازدواج فکر می کنی. من ماه اول آشناییم با امید می دونستم که یا این آدم یه هیچ آدم دیگه. نه این که ازدواج نکنم بی اون اما اون حس همیشگی بودن رو به آدم میده. در مورد دختر همسایه هم زیاد سخت نگیر. من دخترم. دوستامو می بینم. همه شون یه رابطه ی یواشی با یه مذکری داشتن

حسام

سلام ؛ نويد جان معيار ها حواشيه.وقتي كيس مناسب اومد خودت ميگيريونگران نباشش..

مهره

راستش خیلی سخته...من اصلا مثه تو به قضیه ی ازدواج نگاه نکردم...نمیدونم واقعا!! ولی یه چیزایی رو حست بهت میگه...البته تا قبل از اینکه حست درگیر عشق و علاقه بشه...

...

منم مجردم و دارم خودمو آماده میکنم اما از من که نه از اساتید اخلاق اگه میشنوی اول باید خودتو خوب بشناسی بعد میتونی هم کفوت رو بشناسی! یعنی مثلا چقدر مذهبی هستی و رفتارهای مذهبیتو خوب بشناس. چه مدلی زندگی میکنی یا لایف استایلت چه جوریه؟ اخلاقیاتت چه جوریه؟چقدر عصبی؟چهقدر با گذشت؟مهربون؟مسئول؟دارای کنترل خشم و زبان و.... یه سر به یادداشت های شهاب مرادی تو سایتش بزن

باران

من خودم چون این اواخر توی ماجرای ازدواج بودم یه چیزایی دستتگیرم شده،سعی کن همش مراقب رفتارات باشی،ببین چکار میکنی...چی دوست داری...از چی بدت میاد...چی عصبانیت میکنه...با کی باشی راحت تری...مادیات برات چقدر مهمه...چقدر اهل نظم هستی....اینا یه مقداریشه،باید ببینی چطوری خودتو بشناسی یعنی همین یعنی لحظه ای که بیکار شدی جای فکر کردن به اون طرف مقابلت به خودت فکر کنی که راستی من چه آدمیم... من میتونم تو این موضوع کمکت کنم سر بزن