اولین دختری که باهاش دوست شدم

اولین دختری که باهاش دوست شدم چیز جالبی بود! خوب یادم هست که تو قرار دوم که توی ماشین بود کارمون به سانفرانسیسکو کشید! البته نه تا خودِ سانفرانسیسکو!

خب، من تجربه‌ی اولم بود. تو چت باهاش آشنا شده بودم. واقعاً خجالتی بودم. حتی به‌راحتی نمی‌تونستم تو چشماش نگاه کنم. ولی اون خیلی راحت دستمو می‌گرفت می‌برد سمتش خودش. میذاشت رو شکمش و بالاتر از شکمش! من دست و پام می‌لرزید. پشت فرمون. عرق سرد روی پیشونی. اصن یه وضعی. مطمئن بودم به‌دقت واکنش‌های منو زیر نظر داره. کنجکاو هم بودم. ولی لااقل در اون زمان لذت نمی‌بردم. بعد از سه هفته گفت دوس دارم بیام خونه‌تون! من حرفشو جدی نگرفتم. ولی یک هفته بعد تو اتاقم دیدمش! هرچند خیلی از تابوها و طلسم‌ها شکسته شد، ولی بازم لذت نمی‌بردم. هم بخاطر استرس هم اینکه کلاً تو مود این چیزها نبودم.

حتی حس می‌کردم چه بدشانسم! که اولین دوست‌دخترم باید اینجوری تا این‌حد راحت و جسورانه برخورد کنه. حس می‌کردم در مقابل اون من "گاگولم". و این بد بود. از طرفی اصلاً بهم این فرصت رو نمیداد که حس کنم که با تلاش بدستش آوردم. یا لااقل برای نگه‌داشتنش دارم زحمت می‌کشم. هییییچ. اصلا دوستش نداشتم. همین بود که بعد از دو سه ماه من از اخلاق جلف اون خسته شدم و اون از گاگولیت من. و تمام.

/ 11 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یغما

ساده بگم سادگیاتو دوس دارم... احساسش عشق نبوده...

صبا

سلام.چه جالب.بیچاره تو.بهم سر بزن خوشحال میشم.[خداحافظ]

صبا

مرسی که اومدی.بازم بهم سر بزن.[قلب]

دختر پاییز

اشتباه فک نکین!شما عادی برخورد می کردین!ولی مثل اینکه اون دختر عادی نبوده!!

ستاره

سلام چقدنوشتتونو دوس داشتم چراشوخودمم نمیدونم

ستاره

سلام چقدنوشتتونو دوس داشتم چراشوخودمم نمیدونم

همینه اینقد بد بینید به به می بینم که خودتون .... وقتی با یکی دوست شدید که به نظر من حتی شایسته دوستی هم نبوده خب دیگه

میشا

عجب!!!

عجـــــــــــــــب دخترای ریلکسی پیـــــــــدا میشند[نگران][مغرور]

دوستانه

عجـــــــــــــــب دخترای ریلکسی پیـــــــــدا میشند[نگران][مغرور]