یک نگاه!

امروز داشتم راه‌پله‌های یه اداره رو بالا و پائین میکردم که یهو چشمم افتاد به یه دختر زیبای چادری. من بالای پله‌ها، در حال پائین رفتن، و اون پائین پله‌ها و در حال بالا اومدن. یک لحظه چشم تو چشم شدیم. واقعاً خوشگل بود. یه روسری بنفش با گلهای کوچیک، و با یه آرایش سبک. وسطای راه‌پله باز چشم‌توچشم شدیم و لحظه‌ی عبور هم همین‌طور. یعنی سه بار. تو هر سه بار یه جور حس مهربونی رو با چشاش به آدم منتقل میکرد.
من با خودم فکر میکردم کاش یه همچین دختری نصیب ما میشد! چند دقیقه بعد دوباره لازم شد به طبقه‌ بالا برم. منم که از خدا خواسته! با خودم میگفتم کاش هنوز اونجا باشه و یه بار دیگه ببینمش!! دیدمش، اما نه صورتشو. بلکه حلقه‌ی توی دست چپشو.

/ 12 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهره

این واقعی بود؟؟! بعد اون دختری که حلقه توی دستشه چرا سه بار باید با شما چششم تو چشم بشه؟! راستش منم گاهی پیش امده که یه بار ناگهانی چشمم به کسی بیوفته ولی تکرارش بوی شیطنت میده... باید خدا رو شکر هم میکردی که اون دختر نصیبت نشد! چون یه بار که حلقه تو توی دستشه...برق چشماش رو به یکی دیگه نشون میده... اوه شایدم خیلی شلوغش کردم! نمیدونم... ببین منظورم نگاه کردن تنها نیست....اون برق نگاه و اون حس شیطونی توی نگاه رو بیشتر میگم! راستی چی شده؟ من امدم مثلا ازت بپرسم که چی شده؟

مهسا

خيلي خيلي با مهره موافقم،مهره يه دونه اي!:-*

مادربزرگی برای تمامی فصول

بابا دوستان آبروی اون بنده خدا رو نبرید [لبخند] نوید چون شدیدا فکر ازدواج زده به سرش هر خانوم براش یک گزینه محسوب میشه که عن قریب است تیک بخورد [نیشخند] درسته نوید خان؟ انقدر به ازدواج فکر نکن دو حالت داره یا یهو عشق در نگاه اول میشی و حرف و نصیحت ها ی ما و دو دو تا چهارتاهای خودت میشه فسانه یا هم که یه جوری جور میشه که خودت چهارمیخ می مونی که چی شد سخت نگیر بخش عظیمی از ازدواج سژردن به دست خدا ست نه که بشینی ببینی چی ژیش میاد نه منظورم اینه محاسبات معقول و انجام بده و ریز نشو توی جزئیات

اخی چه رویایی[نیشخند][زبان]

ستاره

اما فکر کنم ادم اگر اینجوری شخص مد نظرشو پیدا کنه خیلی بهش بچسبه

مهسا

نه من منظورم ديدن اتفاق ساده نبود،شخصي رو كه دوست داريد باهاش يه روزي ازدواج كنيد توي ذهنتون بسازيد و مثل واقعيت باهاش رفتار كنيد.ميگن معجزه ميكنه،خودمم دارم امتحانش ميكنم!

مادربزرگی برای تمامی فصول

[لبخند]

azadeh

سلام من تازگیا وبلاگتونو میخونم.یه خواهش دارم میشه در مورد تصویر سازی بمن هم چیزی بگین آخه نمیتونم اینکارو انجام بدم اما دوست دارم تجربش کنم

مریمی

[لبخند]ایشالله از اون بهتر نصیبت میشه غم نخور زلیخا دستش را برایت میبرد غم نخور[خنده]نگاه این شعر اون قالب مال آوازکه قابل شما رو نداره[گل]