جاده‌ی خوشبختی

یادداشت‌های پراکنده
 
دو خبر
ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ بهمن ۱۳٩٠ : توسط : نویــد

این مدت که ننوشتم دوتا خبر خیلی مهم اتفاق افتاد. یکی اینکه نتیجه‌ی مصاحبه اومد و قبول شدم. و اگه تو باقی مراحل مشکل خاصی بوجود نیاد از اردیبهشت سال آینده پرسنل رسمی شرکت نفت میشم!

خبر دوم که به فاصله‌ی یک روز از خبر اول رخ داد و شوکه‌م کرد این بود که دانشگاه تمام نشد ناراحت

یعنی اینکه  دو تا درس رو خیلی مفت افتادم. و یه یه ترم دیگه بهم خورد.

پ.ن. امیدوارم هر روزی که می‌گذره به شرایط مناسب برای ازدواج نزدیک‌ بشم. 


 
دانشگاه تمام شد
ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ دی ۱۳٩٠ : توسط : نویــد
  • دانشگاه داره تموم میشه و فعلا قصد ندارم ادامه تحصیل بدم. مگر بعد از کار پیدا کردن و ازدواج. از زمانی که فهمیدم باید ازدواج کنم اولین مانعی که جلوی روم می‌دیدم کار بود. البته اگه می‌خواستم می‌تونستم دوست بشم. با همون وضعیت بیکاری و دانشجویی. البته منظورم دوستی به قصد ازدواجه. اما دوستی قبل از نامزدی مخصوصا اگه مدتش طولانی بشه هزار و یک مسئله داره. و کلا خوشم نمیاد. و بحث در این باره رو به بعد موکول میکنم.
  • به‌هرحال دانشگاه تمام شد. دانشگاه یه خاصیت خوب داره. و اون اینکه دخترها از هر قشری توش به اندازه‌ی یکسان حضور دارن؛ خوب، بد، پاک، ناپاک، نرمال، جلف، بافرهنگ، بی‌فرهنگ، پولدار، متوسط، خوشگل، معمولی،...
  • به نظرم دانشگاه واسه پیدا کردن دختر خوب محیط مناسبیه. حالا بعد از تموم شدن درس من چیکار کنم؟! خدا رو چه دیدی. شاید به‌خاطر همین قضیه هم که شده مجبور شدم ادامه تحصیل بدم!!! نظر شما درباره‌ی آشنایی تو محیط دانشگاه چیه؟ آیا تجربه‌ای دارین؟