جاده‌ی خوشبختی

یادداشت‌های پراکنده
 
همین لحظه‌ها و دقیقه‌هایی که دارم که اینا رو می‌نویسم...
ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : نویــد

با اینکه آرومم ولی بازم گاهی با خودم فکر میکنم که... چطور بگم... گاهی حرصم میگیره. وقتی تصور میکنم همین لحظه‌ها و دقیقه‌هایی که دارم که اینا رو می‌نویسم... همین روزایی که دارم به پوچی میگذرونم... همین ماه‌ها و سال‌هایی که با پشت سر گذاشتن‌شون دارم لذت بودن با نیمه‌ی گمشده‌م رو از دست میدم... :-(
اون الان یه گوشه از همین دنیاست و داره به من فکر میکنه. چه غم‌انگیز... هر دو داریم لحظه‌هامونو می‌بازیم. با تک‌تک سلول‌های بدنم و روحم دارم نیاز به اون رو حس میکنم. این غم‌انگیزه که هردو در جستجوی همیم و دور از هم.