جاده‌ی خوشبختی

یادداشت‌های پراکنده
 
امروز رفتم قسمت امور مسافرت یه جا رزرو کنم واسه اتوبوس.
ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : نویــد

امروز رفتم قسمت امور مسافرت یه جا رزرو کنم واسه اتوبوس. واسه تهران. بلیت قطار که گیرم نیومد هواپیما هم نمی‌صرفید بگیرم. چه خبره 250 تومن. خلاصه؛ همین که اومدم برگ درخواستمو بدم به متصدی مربوطه متوجه شدم یه خانمی کنارم ایستاده و اونم برگ درخواست داره و مثل من اومده رزرو کنه. یک آن فریز شدم! نمیگم خیلی خوشگل بود ولی خب قشنگ بود حجاب خوبی هم داشت به نظر خیلی مهربون میومد! اینو تو همون یه لحظه فهمیدم!!
حلقه هم که دستش نبود. تیز شدم ببینم واسه چه تاریخی میخواد. آیا میشد همسفر باشیم؟ بعله! اونم پس فردا! حالا نمیدونم تنها میخواد بره یا کسی همراهش میاد. اصلا چه معنی میده دختر تک و تنها با اتوبوس بره! والا! البته اینم بگم این احتمال وجود داره که خودش کارمند باشه. که امیدوارم نباشه و به حساب پدرش میخواسته بره. بهرحال ببینیم چی میشه! تو اون موقعیت که اصلا نمیشد دنبالش کنم ببینم کجا میره. همکارم باهام بود. حالا امیدوارم تو یه اتوبوس باشیم و کارمند هم نباشه و کسی هم باهاش نباشه، نه ببخشید تنها خوب نیست! همون تنها نباشه بهتره! اگه نتونم باهاش حرف بزنم لااقل دید که می‌تونم بزنم!! دیگه چی؟! همینا کافیه! اینا اوکی بشه 50درصد قضیه حله!

پی نوشت: کسی هست تبلت داشته باشه؟ اگه کسی هست ممنون میشم مدلشو بگید نظرتونم راجع به کار باهاش و کیفیت کلی‌ش بگید. خودم تا حدودی سرچ کردم و این مدل مدنظرم هست. اما مطمئن هم نیستم. ضمناً‌ 12 تا 15 شهریور اولین نمایشگاه تبلت برگزار میشه. اگه فرصت بشه سعی می‌کنم یه سری بزنم شاید غرفه‌دارها تونستن گولم بزنن و راضیم کنن که پولامو دور بریزم یه دونه بخرم!!!