جاده‌ی خوشبختی

یادداشت‌های پراکنده
 
یک مشورت دوستانه
ساعت ۱:٤٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩۱ : توسط : نویــد

از تو خواننده‌ی عزیز که این وبلاگ رو میخونی ممنونم. از تمام کسانی که مطالب رو میخونن و یادداشت میذارن بی‌نهایت سپاسگذارم و امیدوارم بتونم این لطف رو جبران کنم.

یه مسئله‌ای هست توی انتخاب همسر، که شاید برای هر آدمی چه پسر چه دختر مطرح شده باشه، یا در آینده مطرح بشه! خیلی سریع برم سر اصل مطلب؛ میدونی، من تا حالا اصلاً تو شرایط ادواج نبودم. یعنی الان هم نیستم. اما بهرحال دارم نزدیک میشم. روز به روز اهمیت یه سری چیزا برام پررنگ‌تر میشه. چطور بگم...

بهرحال روزی میرسه که با کسی که مناسب من هست واسه ازدواج آشنا بشم. تکلیفم با اولین نفری که باهاش آشنا میشم چیه؟ از کجا بدونم اون مورد کاملاً همون چیزیه که من میخوام؟ (و برای من مناسبه) ها؟ از کجا بدونم؟ حتماً فوری میگین که: یه سری ملاک و معیار واسه خودت تعریف کن، بعد با دقت اون دختر رو بررسی کن، ببین با ملاک‌هات سازگار هست یا نه.

خب من از کجا می‌تونم بفهمم معیارام دقیقاً چی‌ان؟ منظورم اینه که.... ببین، یه مثال واسه خودم زدم، اینجا هم میگم: فرض کن یه روز میری بازار که لباس بخری. مثلاً یه پیرهن. خب قبل از اینکه بری بازار بالاخره یه چیزایی تو ذهنت هست، یه طرح‌ها و رنگ‌ها و یه سری مشخصات دیگه تو ذهنت هست دیگه. خب؛ پس میری بازار، اولین بوتیکی که واردش میشی یه پیرهن می‌بینی که همون معیارهای تورو ارضاء میکنه. اما آیا همون موقع می‌خریش؟ ممکنه طرح‌ها و رنگ‌‌های دیگه‌ای هم تو بازار باشه که اونا هم مورد پسندت هستن. اما از وجودشون بی‌خبری. و تنها راهش اینه که از مغاژه‌ی اول خارج شی و بقیه‌ی پاساژ رو هم ورنداز کنی.

اما یه فرق‌هایی هست بین این مثال ‌با مسئله‌ی اصلی. ببین، اگه کل پاساژ رو گشتی و چیزی بهتر از پیرهن اول پیدا نکردی خیلی راحت می‌تونی برگردی و بخریش! اما آدما که پیرهن نیستن. مخصوصاً دخترا. مخصوصاً دختری که انقد خوبه که تو انتخابش کردی و به‌نظرت مناسب میاد. اصلا نمیشه. میدونی چی میگم؟ نمیشه. اصلا این کار دور از اخلافه. تازه دختره ممکنه پر زده باشه. و رو بوم کسی دیگه نشسته باشه! ( چه بییییید! چشمک ) شوخی کردم. تازه حتی اگه از انتخابت پشیمون شدی نهایتاً نمی‌پوشیش! یه کاریش می‌کنی دیگه. اما ازدواج که برای دو سه ماه نیست. صحبت یک عمره. پس چاره چیه؟ فرض کن با دختری آشنا بشم که مناسبه. با معیارام نسبتاً همخوانی داره. ایده‌آل که وجود خارجی نداره. اما خوبه. بهرحال هیج‌کس بی‌نقص نیست. از جمله خودم. اون‌وقت نه کاملاً شرایط ازدواج رو دارم، نه تا اون حد از انتخابم مطئنم، که بهش بگم و قضیه رو رسمی‌ش کنم. از طرفی اون دختر به اندازه‌ای خوب باشه که نتونم براحتی از خیرش بگذرم و بگم اشکال نداره. یکی دیگه. واقعاً اگه چنین موقعیتی برامون پیش بیاد چیکار باید کرد؟ شما چه راه‌حلی دارین؟