جاده‌ی خوشبختی

یادداشت‌های پراکنده
 
مهمان
ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ فروردین ۱۳٩۱ : توسط : نویــد

دیشب و امشب مهمان داشتیم! اینو به این خاطر میگم که "مهمان داشتن" برای ما، یه چیز غریب و نادره! هر دو خانواده برای من تازگی داشتن و اولین باری بود که میدیدمشون. هر دو، از دوستان و همکاران قدیمی پدرم بودن.
چیزی که باعث شد بیام و در موردش بنویسم این بود که مهمانی امشب جوری بود که اونها براحتی احتمال اینو میدن که ترتیب دادن مهمانی و شام برای آشنایی دو خانواده و امر خیر بوده! خیلی بد شد. بخاطر اینکه واقعاً اینطور نبود. خانواده‌ی به شدت خوبی بودن و قطعاً دخترشون هم به همچنین. اما خب ظاهر ایشون به دلم ننشست. به هیچ وجه آدم ظاهر بینی نیستم و ملاک ازدواج برام زیبایی طرف نیست. اما خب باید به دل بشینه. نمیدونم. ناراحت شدم. حس کردم که اونا فکر میکنن هدف از مهمانی آشنایی بوده. امیدوارم اینجور فکر نکرده باشن.