جاده‌ی خوشبختی

یادداشت‌های پراکنده
 
یه روز به خودم اومدم دیدم من اینهمه با کلام محبت‌آمیز...
ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ امرداد ۱۳٩۱ : توسط : نویــد

یه روز به خودم اومدم دیدم من اینهمه با کلام محبت‌آمیز خطابش می‌کنم و سعی می‌کنم صحبتامون از اون فرم خشک و رسمی و نچسب فاصله بگیره و کمی خودمونی حرف بزنیم. اما اون ذره‌ای هم تغییر نکرده. خب این هیچ.
چند روز بعد متوجه شدم که اگه من سراغی ازش نگیرم اونم نمیگیره. چند روز امتحان کردم. تا مطمئن شدم که اشتباه نمی‌کنم. اینم هیچ.
گاهی طرز برخوردش برام عجیب و غیرمنتظره بود. مثلاً یه روز صبح که بیدار شدم دیدم دیشب زمانی که من خواب بودم مسیج داده. براش نوشتم صبح بخیر عزیزم، ببخش من خواب بودم مسیحتو الان دیدم. جوابی که داد منو چند ثانیه به فکر فرو برد. نوشت: کارت قابل بخشش نیست! چون تو دیروز عصر خوابیده بودی! خب در وهله‌ی اول بهم برخورد اما سعی کردم به حساب بچگی‌ش بذارم و اینکه آداب معاشرت.... اما وقتی واکنش‌های دیگه‌ی یه آدمو در کنار هم می‌ذاری دیگه نمی‌تونی خیلی هم مثبت نگاه کنی به قضیه.
یک روز تصمیم گرفتم سراغی نگیرم ببینم چیکار میکنه. جالب بود. چهار روز گذشت و خبری نشد و منم تقریباً به یه نتیجه‌ای رسیده بودم. اما گفتم بذار باز یه سراغی بگیرم شاید واقعا مشکلی پیش اومده یا هر چیز دیگه‌ای. جوابی که داد باز هم جالب بود! بدون اینکه جواب احوال‌پرسی‌ منو بده شاکی شد که چرا بی‌خبر بودم ازش!

گیرم که اینا همه جزئیاته. مسائل دیگه‌ای هم هست که از حوصله خارجه. در واقع یکی از مهم‌ترین نکته‌های آزاردهنده این بود که به عمد راه شناختنش رو سخت می‌کرد. نمی‌دونم احتمالا اینجوری به زعم خودش باعث گرون شدن میشه یا مواردی از این قبیل. در مورد پاکی و نجابت خودشو خانواده‌ش تجدید نظر نمی‌کنم. چون دیگه نیازی نیست که بکنم. اما تجربه‌ی خوبی بود برام. وقتی از همون اول آنچنان که باید، جذبش نشدی بعدها هم جذبش نخواهی شد. زوری که نیست. نمیتونی به زور خودتو متقاعد کنی و به دلت بگی: ای دل چون دختر خوبیه پس تو سعی کن خوشت بیاد! دل که دله. این چیزا رو نمی‌فهمه. خوشبختانه خیلی سریع این اتفاقات افتاد و نه رابطه‌ی آنچنانی‌ای و نه دلبستگی‌ای و نه چیز دیگه‌ای. تو تمام مدت به شکل‌های مختلفی مختلفی امتحانش کردم. خیلی پارامترها رو ارزیابی کردم. مهم هم نیست که متوجه شده باشه داره امتحان پس میده یا نه. اما متاسفانه تو اکثر موارد رو سیاه بیرون اومد. بهرحال نکته‌ی مثبت ماجرا این بود که متحمل هزینه‌ی زمانی و احساسی و ریالی و ... آنچنانی نشدم و تو یه مدت زمانی معقول شناختمون نتیجه داد و تمام!