جاده‌ی خوشبختی

یادداشت‌های پراکنده
 
همیشه دوست داشتم شغلی داشته باشم که...
ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٠ : توسط : نویــد

همیشه دوست داشتم شغلی داشته باشم که وقتی کسی ازم سؤالی در موردش می‌پرسه بتونم سرمو بلند نگه دارم و جواب بدم. به‌ویژه تو جریان ازدواج. مثلاً خواستگاری. حالا چه تو جلسه‌ی رسمی چه غیر رسمی! مثلاً  پس‌فردا که دختری پیدا بشه که ازش خوشم بیاد، یکی از مهمترین سؤالاتی که ازم می‌پرسه شغلمه! یعنی باید بپرسه! و اگه نپرسید دختر عاقلی نیست و احتمالاً‌ در موردش باید تجدید نظر کنم!

فکر میکنم نسبتاً موفق میشم. اما این روزا شدیداً فکرم درگیر اینه که یه کسب و کار مستقل و بی‌ربط و پر درآمد داشته باشم. حوزه‌های مختلفی رو بررسی کردم. اما هنوز به نتیجه نرسیدم. تو زندگی سگی امروز باید پول زیادی در اورد. من اصلا حال و حوصله‌ی اینو ندارم که بخوام از وضع مملکت بنالم و فلان و بهمان. چاره‌ش هم اینه که پول زیادی در بیارم.


 
دو خبر
ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ بهمن ۱۳٩٠ : توسط : نویــد

این مدت که ننوشتم دوتا خبر خیلی مهم اتفاق افتاد. یکی اینکه نتیجه‌ی مصاحبه اومد و قبول شدم. و اگه تو باقی مراحل مشکل خاصی بوجود نیاد از اردیبهشت سال آینده پرسنل رسمی شرکت نفت میشم!

خبر دوم که به فاصله‌ی یک روز از خبر اول رخ داد و شوکه‌م کرد این بود که دانشگاه تمام نشد ناراحت

یعنی اینکه  دو تا درس رو خیلی مفت افتادم. و یه یه ترم دیگه بهم خورد.

پ.ن. امیدوارم هر روزی که می‌گذره به شرایط مناسب برای ازدواج نزدیک‌ بشم.